در آن زيرزمينِ پست و تاريك هميشگي

و در هنگامي كه دست‌هاي طنابي ، گردن نحيفت را در آغوش گرفته‌اند

و در آن هنگام كه تمام اميدت به بخشايش دستان اوست

به ناگاه

زندگي ، زير پايت را خالي مي‌كند …

هـــــــــــي روزگار

فروردين 88
سيد محمد خاتمي در مورد دیدار خود با رهبر انقلاب و نیز سئوال یکی از خبرنگاران در مورد حمایت‌های رهبری از دولت نهم که معتقد بود با این حمایت‌ها تکلیف انتخابات مشخص است، اظهار داشت:« بله اخیرا نیز با رهبری دیدار داشتم و البته پیش از این نیز دیدار داشتم و ایشان مانع از آمدن کسی نمی شوند و متاسفم از اینکه مطرح می شود رهبری نظر خاصی روی فرد خاصی دارند و تعیین می کنند که چه کسی بیاید یا چه کسی نیاید، این صحبت‌ها جفای به رهبری است و ایشان هیچگاه وارد این مسائل نمی شوند.»
( به نقل از پايگاه خبري ياري )

شهريور 88
جفاي به رهبري !

خورشيد

جان بر جوي ها روان كن

كوه بر كوچه دوان كن

نسيمي با عطر آزادي

در خانه‌مان

در شبان

دمان كن

سينه بر گلوله بگذار

جان بر شكنجه بگذار

اما …

خورشيد را سنگسار مكن

يك توصيه !

مطمئنا بازه‌ي زماني 22 خرداد تا به امروز رو ميشه يكي از دوران هاي تاريخي و تاريخ ساز اين دهه دانست . و حتما نياز به يك سري مطالعات و تحقيقات عميق سياسي و اجتماعي داره .

يكي از مواردي كه نياز به توجه بيشتري داره ، روند تغيير شعار ها و اهداف تظاهرات بعد از انتخاباته . چطور شعار ها از بازخواست راي و مواردي كه مخصوص انتخابات بود ، به شعار هاي مستقيم مرگ عليه فرد شماره يك نظام تغيير جهت داد ؟ به نظرم بررسي اين مساله هم براي ما ( افراد شركت كننده در تظاهرات و معترضين ) و هم براي جامعه شناسان امري واجبه . براي ما واجبه چون من حس مي كنم كه افراد شركت كننده در تظاهرات يك دست نيستند و هر كس هدف خاصي داره . يكي مياد براي سرنگوني نظام و يكي هم مياد فقط براي پس گرفتن رايش . مطمئنا اگه هدف واحدي نداشته باشيم نمي تونيم موفق بشيم . پس بهتره همين حالا اين مسائل بررسي بشه و جنبش به يك هدف نسبتا واحدي برسه .

من به عنوان يك عضو خيلي كوچيك وبلاگستان به همه دوستان سبزم پيشنهاد مي كنم كه توي وبلاگ هاشون اين مساله رو بررسي كنن و افراد بتونن توي وبلاگ هايي كه مراجعين و خوانندگان بيشتري دارن در مورد اين مساله بحث كنن . من هم حتما چيزهايي در اين مورد مي نويسم .

مساله ديگه اي كه بايد بهش توجه كرد ، آزادي بيان در قبل و بعد از انتخاباته . بايد بررسي بشه چطور فضاي نسبتا باز قبل از انتخابات ( كه شايد شمايي از ايران 20 سال پيشرفته تر بود. ) به اين خفقان و سركوب تبديل شد ؟ البته تو اين موضوع خيلي عجله اي نيست و براش وقت زياده.

پي نوشت 1 : قصد داريم يك سري تغييرات اساسي در ظاهر وبلاگ بپاشيم ، شايد از اين فضاي تكراري خلاص بشيم .

پي نوشت 2 : خبر رسيده فردا جلوي مجلس هواش خوبه !

پي نوشت 3 : شعري هم كه در سر برگ نوشته ايم ، از استاد شاملو است .

اعتراف هاي يك رهبر !

خامنه اي : «رسانه‌هاي استكباري بمنظور حمايت از اغتشاشگران آنها را مردم مي نامند در حاليكه مردم، آن جمعيت ميليوني است كه به محض ديدن اين اغتشاشگران و مفسدان، خود را كنار مي‌كشد و آنها را با ديده نفرت و انزجار نظاره مي كند. «

در اين قسمت از حرف هاي خامنه اي كه امروز در مراسمي كه به مناسبت مبعث پيامبر برگزار شده بود ، يك نكته جالب به چشم مي خوره كه آن اعتراف به جمعيت ميليوني معترض است كه در خيابان ها حاضر شده اند .

برداشت من از اين حرف ، ترسي است كه در تمام اندام شخص اول مملكت به وجود آمده است . و مطمئنا اين ترس نشئت گرفته از قدرت هاشمي رفسنجاني – رقيب اصلي او – در جمع كردن جمعيت ميليوني در نماز جمعه تاريخي است . و اين چيزي نيست كه بتوان از كنارش به سادگي عبور كرد . كه قدمي است رو به عقب از طرف خامنه اي .

اين ترس بسيار بزرگتر از ترسِ 18 تير 78 است كه گريه اش را درآورد . و نشانه عظمت اين ترس اشك هاي پنهانش است كه سر بر شانه مجتبي روان مي دارد .

اين جمعيت ميليوني است كه مي تواند ابهت مرموز دستگاه اصلي قدرت را كه در پشت پرده‌ي دين به دست آورده است ، در هم بشكند و به آنان يادآوري كند كه هيچ حكومتي در جنگ با مردم پيروز نبوده و نخواهد بود .

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.